فريدون بن احمد سپهسالار
105
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
غايت ضعف ديد قطرات سرشك بر صفحات رضا و رخسار 262 روان كرد . پس گفت : خداوندگارم مزاج شريف بهغايت ضعيفست ، چه باشد اگر جهت اين بيچارگان تقويتى فرمائى ؟ خداوندگار فرمود : اى چلبى كوه با اين همه وجود خود تحمل يك نظر تجلى جلالى نكرد ، مسكين تن ضعيف نحيف من چگونه در سه شبان روز هفده بار شعشعهء آفتاب جلال و بارقات انوار جمال را تحمل كند ؟ شخصى از مريدان شيخ صلاح الدين زركوب قنوى 263 قدس اللّه سره العزيز حكايت كرد كه : وقتى به تجارت مىرفتم به طرف استنبول 264 . در وقت عزيمت به دستبوس حضرت خداوندگار رفتم . در خلوت اشارت فرمود كه : چون باستنبول روى در حوالى شهر ديهيست معظم و در آن ديه كليسياى « 1 » چند ، كليسياى « 1 » بزرك كه شمالى افتاده است برو و چون خلوت گردد در بزن و بسرور رهابين سلام من برسان . فىالجمله چون طى منازل كرده ، در آن ناحيت رسيدم ، آن ديه را طلب كرده ، در آن كليسيا « 2 » شدم و بعد از تفرق رهابين و اكابر آن بلاد به خدمتش رفتم و سلام خداوندگار رسانيدم . بر پاى خاست و در مقابله سجده نهاد و پرستش فراوان كرد . من در تعجب و تحير فروشدم كه حضرت خداوندگار هرگز اين طرف تشريف نفرموده است و اين شخص نيز چون تفحص مىرود هرگز آن طرف نرفته است . عجبا در ضمن اين چه كرامت درج خواهد بود ؟ فىالجمله دربارهء من تلقى بسيار نمود و ستاده در حجرهء خويش رفت و در حجره را باز از پس استوار كرد . بعد از آن از هرگونه غذا آورد ، تا تناول كرديم
--> ( 1 ) - در اصل : كليساى ( 2 ) - در اصل : كليسا